| • چکیده : |
,"كتاب حاضر حاوی داستانی است به قلم "نسرین صفیره". و اینك خلاصه داستان: سحر دختر جوانی است كه به همراه خانوادهاش از منزل قدیمیشان به خانهی عمویش نقل مكان كرده و او از دوست قدیمیاش مینا جدا شده بود. پدرش نیز برای كار به شهر دیگری رفته بود. سحر در منزل جدیدشان عاشق و دلبستهی حمید پسر همسایهشان می شود و این در حالی است كه حمید نیز دلباختهی سحر است. سحر به خاطر سردردهای مداومی كه داشت نزد دكتر میرود و دكتر بعد از انجام آزمایشات و عكسهای مختلف از سر سحر، به او میگوید كه در سرش غدهی بزرگی رشد كرده و او به زودی میمیرد..." |