| • چکیده : |
,"پادشاه، همسرش زلیخا و فرزندش خوابی از یك خفاش سفید میبینند كه با چهرهای وحشتناك آنها را تهدید میكند. معبر پیری به پادشاه میگوید كه خواب آنها حقیقت دارد و خونآشامی در جنگل، در قلعهای قدیمی زندگی میكند كه شبیه به یك خفاش سفید بزرگ است. این خونآشام محصول روح دوازده تن از مردمی است كه دوهزار سال قبل بر اثر ظلم پادشاهی كشته شدهاند و دارای قدرت جادویی هستند كه میتوانند به هر شكلی درآیند و پادشاه و فرزندانش را نابود كنند. سرانجام روزی خونآشام در شكل یك پیرزن وارد قصر شد و فرزند پادشاه را با خود برد. در شهر نیز، فرزندان عدهای توسط این هیولا برده شده بودند. به پیشنهاد معبر هفت دلاور و قهرمان شهر بعد از امتحان قدرت به درخواست پادشاه برای نابودی خونآشام وارد جنگل شدند و درگیر ماجراهای وحشتناكی گشتند كه در این كتاب برای نوجوانان به تصویر كشیده شده است." |