| • چکیده : |
,"در این مجموعه 14 داستان كوتاه با برخی از این عناوین، فراهم آمده است: پایان ماموریت، الماس چشمها، نسیمی دیگر، در سكوت سرد، زینت پدر، تپه رحمان، دیدار، مترسك، و در قله. برای نمونه در داستان اخیر، راوی پیروزی خود و همرزمانش را در جبهههای جنگ تحمیلی علیه دشمن، به تصویر میكشد. به تصریح راوی: "آب نداشتیم. آذوقه نداشتیم. مهماتمان كم بود. ما یك هدف داشتیم و آن حفظ قله. از صبح انتظار كشیده بودیم مهمات بفرستند. آذوق و آب بفرستند. زخمیها را ببرند ولی تنها حفاظت از قله انجام شده بود. دستور فرمانده این بود كه زیر قله ببندیمشان به گلوله. ما بستیمشان به رگبار. ما ایستادیم. آنها پا گذاشتند به فرار"." |