| • چکیده : |
,"ملوك، دختر سالارخان، و داوود پسر مالكخان، هر دو از خانوادههای ثروتمند و اشرافی زمان بودند. ملوك 30ساله، زیبا و خوشاندام، مودب و باوقار بود. او هفت سال از داوود بزرگتر بود. داوود و ملوك با عشقی پاك با هم نامزد كردند. مستانه خواهر كوچكتر ملوك كه او نیز دیوانهوار داوود را دوست داشت، دختری حسود، كینهتوز و ناآرام بود. در آن زمان اشرافیت از اصولی پیروی میكرد كه داوود باید همه را اجرا میكرد، از جمله اطاعت محض از پدر و خالص و اشرافی بودن نسل زنش. مستانه از رازی مطلع بود كه با افشای آن ازدواج داوود با ملوك اصول اشرافیت را زیر سئوال میبرد. او با حسادتها و كینهتوزیهای كوركورانه سالها زندگی آن دو عاشق دلداده را با سردی و تردید روبهرو كرد." |