| • چکیده : |
,""فریماه" دختری نیمه ایرانی ـ نیمه انگلیسی است كه پدر و مادرش به دلیل اختلافاتی از یكدیگر جدا میشوند. فریماه كه در آن زمان كودكی بیش نبوده همراه مادرش راهی انگلستان میشود، اما پس از مرگ مادر به زادگاهش، "تركمن"، نزد پدر بازمیگردد. او در مزرعهی پدرش، "سهراب" را ملاقات میكند كه مربی اسب است و به وی دل میبندد. اما از آنجایی كه سهراب نامزد دارد به او توجهی نمیكند. پس از چندی سهراب در یك مسابقهی اسبسواری آسیب میبیند و حافظهی خویش را از دست میدهد. او بعد از دیدن فریماه به او علاقهمند میشود و از او تقاضای ازدواج میكند ولی با پاسخ منفی فریماه روبهرو میگردد." |