| • چکیده : |
,"شورشیان با سفیدها و خارجیان برای مقابله با سرخها ارتباط برقرار میكنند. خانوادهها متلاشی میشوند و گرسنگی، خودكشی، دیگركشی و بیماری غوغا میكند. بیماری تیفوس همهگیر میشود و بسیاری را از پا درمیآورد. سرخها پس از درهم شكستن تهدید بزرگتر یعنی سفیدها به شورش دن خاتمه میدهند و حكومت خود را در آنجا مستقر میكنند. گریگوری بار دیگر به خیال قیام میافتد، اما دیگر كار از كار گذشته است و در پایان داستان او را میبینیم كه اسلحة خود را در رودخانة دن میافكند، از آب میگذرد و به خانه بازمیگردد؛ گرچه از خانوادة او فقط پسر كوچكش زنده مانده است. دن تسلیم شده است." |