| • چکیده : |
,"در شهر كوچكی، دو مرد جوان به نامهای «آلن» و «باسیل» زندگی میكردند، آنها دوستان خوبی برای هم بودند. و با هم در كار تجارت سنگهای گرانقیمت شریك شدند و به هم قول دادند كه مواظب همدیگر باشند و اگر یكی از آنها دچار مشكلی شد، دیگری به او كمك كند. روزی آنها تصمیم گرفتند برای خرید سنگهای قیمتی برای فروشگاهشان به شهر بزرگی بروند و برای رسیدن به شهر باید از جنگل پردرخت میگذشتند. در جنگل حیوانات وحشی و درندة زیادی زندگی میكردند. آلن و باسیل در نیمههای جنگل خسته و گرسنه شدند، غذا خوردند، به خواب رفتند و بعد از مدتی ناگهان بیدار شدند. آنها صدای خرناس خرسی را شنیدند و برایشان حوادثی رخ داد كه در كتاب به تصویر كشیده شده است. این كتاب به دو زبان فارسی و انگلیسی، همراه با تصاویر و برای گروه سنی «ج» به نگارش درآمده است." |