| • چکیده : |
,"جیرجیرك گفت: "من عاشق توام". خرس گفت: "خیلی عالی است اما الان من باید به خواب زمستانی فرو بروم. بعد از آن حرفهای زیادی برای هم خواهیم داشت". جیرجیرك جلوی غار خرس نشست و گفت: "من هم تا آن وقت برای تو جیرجیر خواهم كرد". وقتی خرس از غارش بیرون آمد، شش ماه از آن روز میگذشت و هیچ اثری از جیرجیرك نبود. خرس نمیدانست جیرجیركها فقط سه روز عمر میكنند. این مجموعه مشتمل است بر داستانهایی كوتاه با مضمون "عشق" كه تحت این عناوین به چاپ رسیده است: نامه؛ الماس دریا؛ هدیه؛ دام؛ دوستی و دشمنی؛ زبان قفس؛ نگاه؛ راه؛ اشك؛ خواب؛ دشمنی؛ شرم؛ درخواست؛ بیوفایی؛ و سفر." |