| • چکیده : |
,"«خرسی» خرس بزرگ قهوهای «و فیجی» روباه قرمز كوچولو، با هم دوست بودند. در یك روز آفتابی خرسی و فیجی در جنگل با هم به گردش رفتند. فیجی از خرسی پرسید كه دوستها برای چی هستند؟ خرسی جواب داد برای این كه بازی كنند، به هم كمك كنند، و چیزهایی كه با هم دارند قسمت كنند. بعد از ظهر روز بعد، خرسی زیر آفتاب دراز كشیده بود، او احتیاج به خواب داشت. فیجی میخواست بازی كند. او آهسته از پشت خرسی بالا رفت و فریاد زد. خرسی از جا پرید، فیجی از این كه او را ترسانده بود، قهقهه زد. اما خرسی از این كه از خواب پریده بود، عصبانی شد و از فیجی خواست كه از كنار او برود. این كتاب برای كودكان دو گروه سنی «ب» و «ج» به نگارش درآمده است." |