| • چکیده : |
,"پسری كه بر اثر اصابت گلوله حافظة خود را از دست داده است، به كمك «ریحانه» و مادرش زندگی خود را بازمییابد و در منزل آنها ساكن میشود و نام «علی» را برای خود برمیگزیند و با ریحانه ازدواج میكند. اما پس از مدتی حافظة خود را به دست میآورد و نزد همسر سابقش برمیگردد و به كار و زندگی پیشین میپردازد. پس از گذشت چند ماه، همسر اول وی در سانحة تصادف از دنیا میرود. علی كه سخت احساس تنهایی میكند برای دست یافتن به آرامش به ریحانه پناه میبرد و زن با وجود دلگیری، او و دختر كوچكش را به گرمی نزد خود میپذیرد." |