| • چکیده : |
كتاب، بازنویسی یكی دیگر از قصهها و حكایتهای مثنوی برای گروه سنی ب" است .حكایت درباره مرد فقیری است به اسم "صالح "كه از خدا طلب روزی میكند . او ناگهان گوسفندی در منزل خود میبیند كه بلافاصله گوسفند را ذبح میكند و میخورد" .عدی "همسایه خسیس و ثروتمند او، به دنبال گوسفندش به خانه صالح میآید و پول گوسفند را طلب میكند .آنها به محكمه میروند .در این هنگام داود نبی پس از گفت و گو و سپس عبادت در تنهایی، حكم میكند كه تمام ثروت عدی متعلق به صالح است .سرانجام، مشخص میشود كه عدی بیست سال قبل پدر صالح را كشته و اموال او را با ناجوانمردی تصاحب كرده است .اینك صالح میتوانست حتی تقاضای قصاص نماید .اما صالح او را میبخشد ." |