| • چکیده : |
,"در روزگاران گذشته، پادشاهی درمییابد پسر خیاطی خواب شیرینی دیده و از او میخواهد رویایش را بازگو كند و چون پسر امتناع میكند او را به زندان میافكند. پسر راهی برای فرار مییابد و به بارگاه دختر شاه میرسد. او متوجه میشود شاه فرنگ، معمایی مطرح و تهدید كرده است در صورت نیافتن پاسخ به آنان خواهد تاخت. پسر پاسخ را یافته و به هرآنچه شاه فرنگ در پی آن مطرح میكند پاسخ میدهد. شاه كه به هوش و ذكاوت پسر پی برده او را به همسری دخترش درمیآورد و آنان برای ملاقات با شاه فرنگ راهی آن دیار میشوند. پسر خیاط در آنجا نیز از هر آزمونی موفق بیرون میآید و آن هنگام كه با همسر خویش به وطن بازمیگردد و پس از مدتی كودكشان به دنیا میآید خواب سالها پیش را برای پدرزن خود بازگو میكند و آن، ازدواج وی با دختر پادشاه است. جلد سوم از مجموعة «افسانههای مادربزرگ» دربردارندة سه افسانة قدیمی با نام راز خواب پسر خیاط؛ دانة انار؛ و دختر نارنج و ترنج است." |