| • چکیده : |
راوی داستان، شخصیتی است به نام امیر "كه پس از مرگ پدر و مادر تحت تكفل خانوادهای متمول و سرشناس در میآید .پدر خواندهاش از رجال سرشناس ایران در دوره رضاخان بود كه پس از چندی به سفارش برادرش كه اینك در انگلستان اقامت گزیده بود امیر را به آن جا میفرستد و در حق وی از هیچ كوششی فروگذار نمیكند . امیر به تدریج در مزرعه عمو با زندگی جدید انس میگیرد و بر زبان انگلیسی مسلط شده به تحصیل مشغول میشود، اما پس از چند سال با مرگ مادر خوانده خویش به ایران باز میگردد و پس از مدتی نیز پدر خواندهاش را از دست میدهد .امیر برای فرونشاندن غم به عشق پناه میبرد و با رویا ـ دختر دلخواه خویش ـ ازدواج میكند |