| • چکیده : |
,"«هستی» و «سعید» از دوران كودكی همسایهاند و احساسات كودكانة آنها در جوانی تبدیل به عشق جانگذازی میشود. تلاشهای سعید برای راضی كردن خانواده برای ازدواج با هستی بینتیجه میماند و سعید ظاهرا تسلیم خانواده شده و با دختر پیشنهادی آنها «نیاز» ازدواج میكند؛ اما تصمیم میگیرد كه برای انتقام از اجبار پدر و مادر هرگز در زندگی خوشبخت نباشد و بعد از مدتی نیاز را طلاق داده و با هستی ازدواج كند، اما دست سرنوشت با مرگ اتفاقی، نیاز را از زندگی سعید حذف میكند و بعد از مدتی سعید نیز از دنیا میرود و هستی تمام زندگی خود را وقف بزرگ كردن و به ثمر رساندن «راز»، دختر سعید و نیاز، میكند." |