| • چکیده : |
راه بلند تنهایی" داستانی است زاده خیال، بی هیچ استناد تاریخی كه گویا به هیچ زمان و مكان ویژهای تعلق ندارد. آن چه پیداست به دورانهای بسیار دور مربوط است. قصه در شهری به نام "هداون" آغاز میشود و قهرمان داستان جوانی است به نام "ناریا" كه گلهدار شهر است. اهالی هداون مردمانی هستند بسیار ابتدایی، ناتوان و بیخبر از همه جا. ناریا كه جوانی است برازنده و ماجراجو بر آن میشود تا حصارهای كهنه شهر خود را درهم شكند و خونی تازه در رگهای مردمان خود به جریان اندازد. او با تعدادی از دوستانش سفری پر مخاطره را آغاز میكند و در این سفر است كه با پدیدههای شگرف و انسانهای جدید رو به رو میشود و بدین ترتیب كم كم به شناختن خود و تواناییهای خود كه همانا شناختن نوع انسان است نایل میشود. در پایان، ناریا در این راه دراز همه دوستان و كسان خود را از دست میدهد و تنها میماند...." |