| • چکیده : |
,"آقای "بهنود"، پدر "رایكا"، برای دور كردن پسرش از "عسل" دست به هر كاری میزند. او با دریافتن این مطلب كه عسل در گذشته ازدواج ناموفق داشته، به او پیشنهاد میكند در مقابل مبلغ هنگفتی پول از رایكا دست بكشد. رایكا نیز مجبور میشود برای بهبود حال مادرش، كه دچار حملهی قلبی است، با آنها موافقت كرده و به خواستگاری "رزا" برود. رزا كه از اولین دیدار عاشق رایكا شده به سرعت پاسخ مثبت میدهد، ولی حتی در روزهای نامزدی و مراسم عقد نیز رایكا را ناراحت میبیند. دو ماه پس از نامزدی، رایكا به او اعتراف میكند كه دلبستهی دیگری است و او را تنها میگذارد. رایكا به سراغ عسل میرود ولی متوجه میشود كه او مدتهاست از آنجا اسبابكشی كرده است و به همین علت دچار استرس و فراموشی میشود. رزا به عنوان پرستار به خانهی او میآید و مراقبت از او را به عهده میگیرد. رایكا هر روز دربارهی عسل حرف میزند و باعث ناراحتی رزا میشود. رایكا كمكم به حضور رزا عادت میكند و از دیدن غمی دایمی در چشمان او تصور میكند كه او نیز عاشق فرد دیگری است. در پی اتفاقاتی پای عسل به زندگی آنها باز میشود. رایكا كه به تازگی متوجهی اشتباه خویش در عشق به عسل شده است در مواجهه با او تمام گذشته را به یاد میآورد، ولی رزا كه از ملاقات او با عسل آگاه شده او را ترك میكند. رایكا پس از چند روز افسردگی به همراه خانوادهاش مجددا به خواستگاری رزا میرود." |