| • چکیده : |
,"زال، پدر رستم از کنیزک خواندهای صاحب فرزند پسری شد که ستارهشناسان گفتند او در آینده خاندان را تباه میکند. پدر شغاد را به شاه کابل سپرد. او داماد شاه شد و تصمیم گرفتند که دیگر به رستم باج و خراج ندهند، اما رستم خراج را گرفت. شغاد برای تلافی با نقشهای رستم را به کابل کشاند و با کمک شاه کابل او را در چاهی پر از تیر انداختند. رستم که خندة شغاد را دید او را سرزنش کرد و با تیری که داشت او را کشت. آنگاه فرامرز، پسر رستم به کابل آمد و جسد رستم و زواره و رخش را از چاه در آورد و با خود به زابل برد و پس از مدتی، دوباره به کابل برگشت و شاه کابل را کشت و جنازة شغاد را سوزاند. کتاب مصوّر حاضر، از مجموعه «قصههای شیرین شاهنامه»، به داستان مرگ رستم پرداخته است. این کتاب برای کودکان گروه سنی (ب) به نگارش در آمده است." |