| • چکیده : |
,"«نیكتا»، «شهریار» و «پویان» از دوران كودكی همبازی یكدیگر بودند. «سمیه»خانم و پدربزرگ طی سفری به مشهد در سرسرای مهمانخانهای با كودكی مواجه شده بودند كه او را تحت سرپرستی خود قرار دادند و نامش را شهریار گذاشتند. از همان موقع به خاطر خواهشهای سمیهخانم، قرار عقد نیكتا و شهریار برای آینده گذاشته شد. بعد از گذشت سالها، نیكتا از یك طرف منشی شركت شهریار شد و از طرف دیگر در كلاسهای سرود پویان شركت میكرد. تداخل زمانی كار و كلاس او و تعصبهای شهریار و پویان، و درخواست ازدواج شهریار از او، ماجراهایی را برایش به دنبال داشت كه در ادامة داستان بازگو شده است." |