| • چکیده : |
,"«نسترن» تكفرزند خانواده است. فردی تحصیلكرده و ثروتمند به نام «ناصر» دلباختة اوست كه سرانجام با اصرار و پافشاری نسترن را راضی به ازدواج میكند. نسترن كه بدون عشق وارد زندگی ناصر شده و به مرور زمان عاشق او میشود، در این زمان مادر ناصر كه فردی ظاهربین است از خارج برمیگردد و از ناصر میخواهد كه با دخترعمهاش «شهلا» كه فردی ثروتدوست و تاحدودی بیبندوبار است، ازدواج كند. ناصر با پیشنهاد نسترن تصمیم میگیرد مدتی با شهلا نامزد كند، تا چهرة واقعی شهلا برای مادر روشن شود. ریسكی كه تلخیها و شیرینیهای بسیاری با خود به همراه میآورد." |