| • چکیده : |
فرنام "كه به تازگی تحصیلات خود را در رشته پزشكی به پایان رسانده، شیفته دختری به نام "طلا "میشود كه نابیناست .از طرفی خانواده او به نوعی در آستانه فروپاشی قرار دارد" .ژینوس "خواهر فرنام كه به اعتیاد روی آورده، پشیمان میشود و سرانجام به هنگام ترك اعتیاد با "علی "دوست فرنام آشنا میشود .پدر فرنام با دختر خدمتكار خانه ـ نرگس ـ ازدواج میكند و در همین اثنا مادر درمییابد كه سرطان وجود او را فرا گرفته است .پدر كه از كرده خود پشیمان است، نرگس را طلاق داده، به دیدار همسرش میرود و در پی آن به درخواست مادر كه روزهای آخر عمر خود را سپری میكند، علی و ژینوس در بیمارستان با یك دیگر پیمان زناشویی میبندند و فردای آن روز مادر از دنیا میرود .این در حالی است كه پدر هم از غصه جان میسپارد و ..." |