| • چکیده : |
,"نگارنده در كتاب، از واقعهای سخن میگوید كه در سفر به منطقهی سردسیر امریكا برایش رخ داده است. او یك روز در نزدیكی منزل، روبهك رو به مرگی را مییابد و او را به داخل منزل میبرد و با گرم كردن بدن او و دادن غذا به روبهك، او را از مرگ نجات میدهد. روبهك به تدریج بالنده میشود و یك روز پس از فرار از منزل، روباه وحشی دیگری با خود به همراه میآورد و پس از چندی زاد و ولد آغاز میگردد، به گونهای كه با گذشت زمان آن چنان بر تعداد روبهان افزوده میشود كه زندگی نگارنده و خانوادهاش را سخت دچار بحران میسازد. این داستان در قالب اشعاری چند، به شرح گرفتاریهای یاد شده اختصاص دارد." |