| • چکیده : |
,"«رود» از این كه توانسته بود موانع بیشماری را پشتسر بگذارد و از پیچ و خم كوهها و درهها عبور كند خیلی خوشحال بود و از این كه چندین رود را در خود جای داده بود احساس غرور میكرد. او از این كه میدید روستاییان مزارع خود را با آن سیراب میكنند و حیوانات از آن آب میخورند روز به روز مغرورتر میشد. او هرچه جلوتر میرفت پهنتر و عریضتر میشد تا این كه ناگهان صدایش قطع شد؛ رود به دریا ریخته شده بود و گویی در مقابل دریا قطرهای بیش نبود. كودكان در این داستان تربیتی میآموزند كه مغرور و از خودراضی نباشند، زیرا همیشه چیزهایی قدرتمندتر از آنها نیز وجود دارد كه خدای دانا و حكیم آنها را آفریده است." |