| • چکیده : |
,"«فلوری» تاجر چوب، سفیدپوست، دارای یك لكة مادرزادی در صورت از تبعة انگلستان دركشور «برمه» است. دوستی او برای هر سیاهپوستی از جمله دكتر «وراسومی» جراح عمومی، رئیس زندان اعتبار محسوب میشود. شهرت و اعتبار دكتر وراسومی سیاهپوست، موجب خشم «یوپوكین» رئیس دادگاه جانبی بخش «كیائوكتادا» واقع در قسمت بالای برمه «كوباسین» رئیس دفتر معاون كلانتری میشود و آنها تصمیم میگیرند با امكانات ممكن به او اتهام وارد كرده و شهرتش را از بین ببرند. تنها نگرانی آنها از جانب فلوری است؛ اما فلوری به علت ترسو بودن هیچ اقدامی علیه بیگناهی دوست خود دكتر وراسومی نمیكند و بعد از دچار شدن به حوادث گوناگون خودكشی میكند. با مرگ فلوری بیآبرویی و رسوایی دكتر وراسومی قطعی میشود." |