| • چکیده : |
,"عطاءالله خان و مصطفی خان، هر دو از خانوادههای ثروتمند و مرفه جامعه و دوستان صمیمی بودند. هرمز، پسر عطاءالله جوانی برازنده و شایسته به پیشنهاد پدر با پروانه دختر زیبا و مغرور مصطفیخان نامزد میكند. قبل از عقد، پدر هرمز فوت میكند و در وصیتنامة خود عنوان میكند كه هرچه زودتر مراسم ازدواج هرمز و پروانه برگزار شود، اما هرمز به علت بینزاكتی پروانه علاقهای به او ندارد. روزی پروانه با یكی از همكلاسیهای خود، «رویا» كه دختری شایسته و زیبا و از خانوادة طبقة پایین جامعه است، اهانت میكند و سیلی محكمی از او میخورد. پدر پروانه در صدد انتقام برمیآید، اما مدیر مدرسه از خواهر هرمز، «منیژه» میخواهد كه بین آنها صلح برقرار كند. منیژه، رویا، پروانه و چند تن از دوستان خود را به خانهاش دعوت میكند. هرمز با دیدن رویا شیفته و دلباختة او میگردد و مصمم میشود كه با او ازدواج كند. اما رویا كه از نامزدی او با پروانه مطلع است با ازدواج موافقت نمیكند، اما هرمز با علاقة واقعی خود اصرار میورزد و این موضوع آنها را با مسایل غیرمنتظرهای روبهرو میكند." |