| • چکیده : |
,"پدر و مادر "ملیسا" با یكدیگر اختلاف دارند وملیسا در تلاش است تا اختلاف میان آن دو را حل كند، به همین دلیل از دایی خود "مانی" و عمهاش "روجا"، كه در اروپا ساكن هستند، درخواست كمك میكند. روجا به تهران میآید؛ اما نمیتواند علت اختلاف میان برادرش "امید" و همسرش "ملیكا" را دریابد. در این میان مانی همهچیز را میداند اما بنا به دلایلی سكوت كرده است. تا این كه پس از مدتی روجا و ملیكا متوجه میشوند رامبد در گوشهای دیگر از شهر آپارتمانی دارد كه به طور مداوم به آنجا رفتوآمد میكند، آن دو با پرس و جوهای فراوان نشانی خانه را یافته پس از رفتن به آنجا با صحن? عجیبی روبهرو میشوند؛ چرا كه آن خانه پر از وسایل پزشكی است. روجا و ملیكا كه از دیدن این صحنه بسیار متعجب شدهاند به سراغ مانی میروند و از او میخواهند تا حقیقت را به آن دو بگوید، مانی با گفتن حقیقت موجب میشود تا مسیر زندگی رامبد و همسرش تغییر كند." |