| • چکیده : |
,"این رمان بیانگر زندگی دختری است كه با سرسختی مقابل آداب و سنن خشك طبقاتی خود قد علم میكند و به قراردادهای خاص اجتماعی خانواده پشت پا میزند. دوران كودكی او با روحی لطیف و مهربان و احساس ترحم به زیردستان میگذرد، اما روزگار كودكی و نوجوانی یكنواختی را پشت سر میگذارد و برای ادامهی تحصیل راهی فرانسه میشود. تنهایی و غربت و مشكلات آن، خیلی زود چهره میگشایند و روزهایی از راه میرسد كه حتی "آفتابش هم خاكستری است". حال آنكه رویای این شخصیت، چیزی به جز ساده زندگی كردن، مهر ورزیدن به دیگران و خوشبختی كنار همسر و فرزندش نبود." |