| • چکیده : |
,"تلی دختر پاك و زیبایی است. او نزد پدرش اصلان، در قهوهخانهای در قافلانكوه زندگی و كار میكند. پدر او مردی بدنام، زورگو و خشن است. مادر سر زا رفته و تلی 15 ساله در تمام عمرش چیزی جر خشونت و عصبانیت از پدر و مردان خستة از راه رسیده ندیده است. روزی گرگین، بلد كوهستان، مردی متین و متدین وارد قهوهخانه میشود و در رفت و آمد به قهوهخانه، آن دو دل به عشق یكدیگر میسپارند و اصلان در قبال گرفتن پول كلان و سالی یك قالی، با ازدواج آنها موافقت میكند. گرگین و تلی زندگی سرشار از عشق و پاكی خود را شروع میكنند. در یك زمستان سخت كه تلی 16ساله و باردار است، گرگین برخلاف نگرانی مادر و همسرش برای راهنمایی كوهنوردان میرود و بعد از مدتی جسد بیجان او را تحویل میدهند. بدینترتیب تلی دوباره تنها میشود و بعد از به دنیا آوردن فرزند خود «صنم» نزد پدرش بازمیگردد." |