| • چکیده : |
,"كتاب حاضر داستانی است به قلم خانم " سمانه حدادیان". موضوع داستان دربارهی دختری است به نام " باران" كه برادری دارد كه اصلا به باران توجهی نمیكند و همیشه او را با زخمزبانهایش آزار میداد. باران نیز كمكم از تنها برادرش "بهرام" متنفر میشود. بهرام كه تصمیم گرفتهبود با دوستش به آلمان برود بعد از بحثهای طولانی با پدرش بالاخره او را راضی میكند و راهی آلمان میشود. بعد از گذشت مدتی از اقامت بهرام در آلمان، بهرام خواهرش را مجبور میكند با دوستش كه در آلمان زندگی میكرد ازدواج كند. باران نیز علی رغم میل باطنیاش و به خاطر پدر و مادرش به طور غیابی با شایان ازدواج میكند. آنها كه همدیگر را از نزدیك ندیده بودند وتنها از طریق تلفن باهم در ارتباط بودند شدیداً به همدیگر علاقهمند شدند. اما بعد از گذشت چند ماه..." |