| • چکیده : |
,"روزی حاكمی به قصد شكار از قصر خارج شد. در شكارگاه زاغی را دید كه بر پشت لكلكی نشسته بود. از وزیر دانای خود علت را پرسید. وزیر لكلك و زاغ را دنبال كرد و دید كه آنها به بركهای رسیدند و بعد از نوشیدن آب، لنگلنگان به راه افتادند. وزیر نزد شاه آمد و گفت: «علت دوستی آنها شباهتی بود كه به هم داشتند». «زاغ و لكلك» از مجموعه «داستانهای زیبای مولوی» است كه با نثری ساده و روان و تصاویری متناسب با آن برای گروه سنی «ب» و «ج» تدوین شده است. همچنین در كتاب شعر این داستان و مختصری از زندگینامة مولوی آورده شده است." |