| • چکیده : |
,"«پرندة آبی» تصمیم گرفته بود تا آخر دنیا را پیدا كند. او به راه افتاد و پرواز كرد و در راه به حیوانات مختلفی رسید و از آنها سئوال كرد، اما كسی نمیدانست كه آخر دنیا كجاست. سرانجام به نزد ستارهای رفت. ستاره به پرنده گفت كه فكرش محال است، زیرا زمین پهناور هم جزئی از جهان هستی است. ستاره، پرنده را به فضا برد و برایش توضیح داد كه زمین، ماه و خورشید جزء كهكشان راه شیری هستند و میلیونها كهكشان دیگر هم در فضا وجود دارند. پرنده در حالی كه مات و مبهوت بود، به اطراف نگاه میكرد. ستاره به او گفت: تنها كسی که میداند آخر دنیا كجاست، كسی است كه این جهان هستی را آفریده است. مخاطبان این داستان گروه سنی «ب» میباشند." |