| • چکیده : |
,""یوسف"، كه جانبازی شیمیایی است، این روزها به سختی نفس كشیده و با سختی فراوان سعی در برپا نگاه داشتن خویش و ادار? خانواد? هشت نفر? خود دارد. روزی كه توان از دست داده، در حالی كه قادر به نفس كشیدن نیست، با آخرین نیرو، خویش را به خانه رسانده و از همسرش، حمیده، تقاضای كمك میكند. تلاشهای زن برای درخواست آمبولانس بینتیجه مانده و ناگزیر تقاضای تاكسی تلفنی میكند. در همین حین حال یوسف بدتر شده و دچار ایست قلبی میشود. حمیده با سختی بسیار، سعی در دادن تنفس مصنوعی و شوك قلبی دارد و سرانجام بر اثر تلاشهایش، مرد زندگیاش، بازمیگردد. زن با كمك چند كارگر افغانی و رانند? آژانس، یوسف را به بیمارستان رسانده و پس از اقدامات اولیه، مرد جانباز، به بیمارستان جانبازان شیمایی تهران اعزام میشود. در آن مكان، یوسف، دیگر دوستان خویش را ملاقات كرده و با توكل به خدا در انتظار پیشامدهای بعدی میماند." |