| • چکیده : |
,"آقای پسرك در طی تماس به یك آموزشگاه، شیفتهی صدای خانم دختركی میشود كه در آنجا كار میكند و به او دل میبندد. او به ساختمان محل كار خانم دخترك میرود و او را مرتبا میبیند. مدتی بعد در حالی كه در انتظار دخترك در نزدیكی عمارت محل كار دخترك ایستاده است درست زمانی كه دخترك با دوستانش از ساختمان خارج میشود مردی مجروح با پارهآجری به سمت دخترك میرود، در این حال پسرك به قصد دفاع از دخترك با مرد درگیر میشود و او را به قتل میرساند. پس از آن در جریان دادگاه پسرك به جرم قتل غیرعمد و عدم تعادل روانی به تیمارستانی در نزدیكی كوهی برده میشود. روزی پسرك از آنجا فرار كرده و به سمت كوه میرود در حالی كه ماموران به دنبال او هستند. پسرك هنگامی كه به بلندترین نقطهی كوه میرسد از آنجا خود را به پایین پرتاب میكند و به زندگی خود پایان میدهد در حالی كه رویای دخترك را در سر دارد." |