| • چکیده : |
,"«دغدو» پس از ازدواج با «پوروشسب» فرزندی با نام زرتشت به دنیا میآورد. تولد زرتشت با حوادث ویژهای همراه است كه این حوادث، روحانیان شهرنشین (كرینها) را نگران میكند. آنها در صدد نابودی كودك برآمده و زرتشت را زیر پای فیل و اسب و گاو میاندازند، اما خداوند او را حفظ میكند. زرتشت بزرگ میشود و از پنجسالگی او را به استاد برزین میسپارند تا نزد او دانش و حكمت و داروسازی را فرابگیرد. زرتشت پس از فراگیری علوم یاد شده به میان مردم میرود و با سخنان خود آشكارا با كرینها مخالفت میورزد. گفتار و رفتار او باعث نگرانی كرینها میشود و بار دیگر تصمیم به نابودی او میگیرند. در این میان تب و بیماری واگیر در شهر شیوع مییابد و زرتشت به بستر بیماری میافتد، كرین بزرگ از فرصت سوء استفاده كرده و پزشكی را با كوزهای محتوی سم به عیادت زرتشت میفرستد. اما زرتشت به پزشك شك و از خوردن دارو امتناع میکند." |