| • چکیده : |
,"داستان حاضر دربارهی آشنایی تصادفی سه خانواده با یكدیگر است. خانوادهی اول، مادر و پسری هستند كه پسر به دلیل بیماری، تا مرگش چند روز بیشتر نمانده است و به همین دلیل، مادر او را به ویلایی برده تا روزهای آخر را در آرامش زندگی كند. خانوادهی دوم نیز كه در نزدیكی همین ویلا به سر میبرند صاحب دختری هستند كه نزدیكی این دو ویلا، سبب روابط عاطفی بین دختر و پسر میگردد. خانوادهی سوم، پیرمردی است كه به همراه تنها نوهاش زندگی میكند. در پایان داستان، دختر و پسر با یكدیگر ازدواج كرده، اما پسر بر اثر شدت بیماری میمیرد و دختر متوجه میشود كه باردار است." |