| • چکیده : |
,"این مجموعه شامل دو داستان واقعی دربارة دو زن ستمدیده با نام «رعنا در انتظار مرگ» و «گیسبریده» است. در داستان پایانی حكایت دختری به نام «شبنم» بازگو میگردد. او در یك خانوادة كولی و چادرنشین از یك پدر و مادر و مهاجر به دنیا آمد. پدر شبنم، مرادبیگ، مردی قویهیكل بود و وارد باند تبهكار و جنایتكار لطفعلیخان گردید و بعدها به كدخدایی و دهداری آبادی منسوب شد. باند لطفعلیخان و مراد پیك عكس شاه و ولیعهد و فرح را به دیوارش آویخته و اعتراضات مردم را به بدترین شكل سركوب میكردند. شبنم دارای زیباییهای ظاهری و باطنی بود و با «شهاب»، پسر معتمد آبادی، عشقی پنهانی را تجربه میكرد. تا این كه شهاب به علت درگیری با اوباشی كه قصد آزار شبنم را داشتند دستگیر و به جرم سیاسی و كمونیست بودن به زندان اوین فرستاده شد. شبنم به او نامهای عاشقانه نوشت، ولی نامه هیچگاه به دست او نرسید. داستان عشق شهاب و شبنم در روستا پیچیده بود و همه او را دیوانه میخواندند، و هیچكس از او خواستگاری نمیكرد. پدر شبنم پیش لطفعلیخان دربارة دخترش دردل كرد و لطفعلیخان گفت كه 40 سال با شبنم اختلاف سن دارد، با این حال حاضر است، شبنم را به عقد خود درآورد تا دیگر كسی به او لقب دیوانه و مجنون ندهد. شبنم مات و مبهوت نمیدانست كه چه سرنوشتی در انتظار اوست." |