| • چکیده : |
,""سرگل" دختری پاكیزه و مرتب بوده و همیشه به حرفهای مادرش گوش میكرد. روزی مادر برای خرید به بیرون از خانه میرود و سرگل، دختر همسایهشان ـ گولاله ـ را به خانه میآورد و با او مشغول بازی میشود. سرگل برای دوستش میگوید كه به زودی در خان? آنها مراسم عروسی برپا میشود و تمام دوستان و همسایهها به آنجا دعوت میگردند، در این جشن ساز و آواز راه میاندازند و پایكوبی میكنند. مادر در بازگشت متوجه میشود كه آن دو بدون به هم ریختن وسایل اتاق، با یكدیگر بازی كردهاند، از رفتار آن دو خوشحال شده و برایشان آروزی سعادت و شادی میكند. داستان حاضر به زبان كردی و در قالب شعر كودكانه در كتاب حاضر بازگو شده است." |