| • چکیده : |
,"«ملیحه» و «علی» به تازگی با هم ازدواج كردهاند و علی كه عاشقانه ملیحه را دوست دارد تلاش میكند تا بهترین زندگی را برای وی فراهم كند، اما ملیحه فقط ناسازگاری میكند و با بهانههایش میخواهد زندگی را برای علی غیرقابل تحمل كند. چون او از آغاز به اجبار تن به این ازدواج داده و مدتها به برادر دوستش، محسن، علاقمند بوده است، اما خانوادهاش او را فردی نالایق و بیبند و بار دانسته و با ازدواجش با ملیحه مخالفت كرده بودند. حالا ملیحه فقط به طلاق فكر میكند و دوستانش نیز این افكار را در ذهن وی تشدید میكنند. آنها مرتب به ملیحه سر میزنند و در این دید و بازدیدها چاشنی سخنانشان حرف علی است و مرتب او را به باد مسخره میگیرند و از ظاهر و رفتارش انتقاد و ملیحه را به طلاق ترغیب میكنند. اتفاقاتی كه پس از این برای علی و ملیحه به وقوع میپیوندد، ادامة داستان را شكل میدهد." |