| • چکیده : |
,"روزی پیرمردی به نوهاش گفت: "من دیگر پیر شدهام و مدت زیادی از عمرم باقی نمانده است. دلم میخواهد پس از مرگم ثروتم به تو برسد؛ اما پیش از آن كه این ثروت مال تو شود، باید راز زندگی را پیدا كنی و برایم بیاوری". پسرك از پدربزرگش پرسید: "اما پدربزرگ، برای یافتن آن كجا را باید بگردم؟" پدربزرگ جواب داد: "راز زندگی زیر این آسمان بزرگ است. تو آن را زیر همین آسمان بزرگ پیدا میكنی". بنابراین پسرك در آرزوی به دست آوردن ثروت پدربزرگ راه سفر در پیش گرفت و این سرآغاز تلاش او برای به دست آوردن راز زندگی بود." |