| • چکیده : |
,"یك روز سرد زمستانی من یك آدم برفی ساختم، اما روز بعد كه به سراغش رفتم مثل اولش نبود و انگار كمی كوچكتر شده بود. نمیدانم آدمبرفیها در شب چه میكنند؛ شاید همة آنها به پارك میروند و دور هم جمع میشوند و اسكیت بازی میكنند، و بعد از آن مادرشان برای آنها شیر كاكائوی یخی میریزد، سپس آدم برفیها شروع به سورتمهسواری میكنند و این بزرگترین لذت برای آنهاست. بالاخره آنها خسته میشوند و خوابآلود وسایلهایشان را جمع میكنند و هركس به خانهاش بازمیگردد. پس اینگونه است كه آدم برفی شما روز بعد كمی عجیب به نظر میرسد." |