| • چکیده : |
داستان درباره خواهر و برادری یتیم و بینوا به نام ژوبیله" و "نیك" است كه شبها را در پارك به صبح میرسانند. این دو پس از ماجرایی وارد خانه مردی به نام "اوتن" میشوند كه مانند آنها از راه دزدی امرار معاش میكند و بدین ترتیب تصمیم میگیرند زندگی را در كنار هم سپری كنند. پس از آن وقتی ژوبیله استعداد خویش را در نواختن ویولون نشان میدهد، "اوئن" دزد ساعت طلایی که اینک پدر خوانده اوست تصمیم میگیرد ساعت طلایی را به نحوی به پلیس برساند و جایزه دریافت كند تا با پول آن برای ژوبیله ویولون بخرد...." |