| • چکیده : |
,"پدر و مادر نیكولا برای دیدن كسی میروند و نیكولا را به آقای بلدور، دوست بابای نیكولا میسپارند تا از او مراقبت كند. بلدور میگوید كه در این فرصت نیكولا را حسابی تربیت خواهد كرد. پدر به نیكولا گوشزد میكند كه با آقای بلدور مودب باشد. حین بازی فوتبال در حیاط، موقع شوت توپ، آقای بلدور شیشه را میشكند. او به نیكولا میگوید كه اگر به خانمش بگوید كه شیشه را او شكسته به نیكولا آبنبات خواهد داد. اما نیكولا میگوید كه دروغ كار بچههای بیتربیت است. خانم بلدور ماجرا را میفهمد. نیكولا و آقای بلدور چندین بازی دیگر را نیز با هم انجام میدهند و آقای بلدور سرانجام تاوان دردناكی به علت مودب و باتربیت بودن نیكولا میدهد. در این مجموعه، داستانهای دیگری از نیكولا با نامهای بابانوئل عزیز، عید نیكولا، سینما، مامانبزرگ، امتحان حساب و... میخوانیم." |