| • چکیده : |
,"داستان حاضر، حكایت مردی شكست خورده به نام "پوریا" است. او با وجود دارابودن تحصیلات دانشگاهی در زمینهی مترجمی زبان خارجی، بر خلاف میل باطنی و بنا به اصرار پدرش پا به عرصهی تجارت میگذارد و در این راه موفقیت بسیاری كسب میكند. او كه تنها فرزند خانواده است وابستگی بسیاری به پدر و مادرش دارد. اما در حادثهی سقوط بهمن هر دو را از دست داده و به افسردگی دچار میشود. پوریا پس از مدتی با نصیحتها و مهربانیهای "بیبی"، دایهاش، روال عادی زندگی را از سر میگیرد. چندی نمیگذرد كه با دختری به نام "رویا" آشنا میشود. اما این آشنایی مشكلات فراوانی را برایش رقم میزند و..." |