| • چکیده : |
رمان حاضر سرگذشت خانوادهای است كه اعضای آن هریك تحت شرایط خاصی روزگار میگذرانند. ((سرهنگ ایبل پارگتیر)) همراه خانوادهاش در لندن زندگی میكند .او دارای چهار دختر و دو پسر است. همسر سرهنگ ((پارگیو)) بیمار است و امیدی به بهبودش نیست و ((ایبل)) دلباخته زنی است به نام ((میرا)) .او زنی است فقیر كه در یك خانه اجارهای زندگی میكند .((الینر)) دختر بزرگ خانواده پارگیتر، مسئولیت رسیدگی به بچهها را بر عهده دارد. مردی به نام ((ویلیام)) خواهان ازدواج با الینر است، اما او ترجیح میدهد تا پایان عمر مجرد بماند .سرهنگ ایبل پس از مرگ همسرش تصمیم میگیرد كه ماجرای معشوقهاش را به فرزندانش بگوید، ولی هربار بنا به دلایلی منصرف میشود .مارتین دومین پسر خانواده تنها كسی است كه پس از مرگ پدرش ـ سرهنگ ایبل ـ به اسرار زندگی او پی میبرد. سرانجام الینر پس از مرگ پدر، خانه را میفروشد و سهم هریك را به آنان واگذار میكند .آنان پس از گذشت سالها در منزل الینر گردهم آمده و در كنار همسران خود خاطرات دوران كودكی را تجدید میكنند. |