| • چکیده : |
,"«علی میرزایی» نخستین بار زمانی كه نوجوانی بیش نبوده با «سید رسول» آشنا میشود. سید رسول آخوند جوانی است كه به علت فعالیتهای سیاسی به روستایی تبعید شده و اجازة خروج از آن را ندارد. پدر علی یكی از اتاقهایش را به سید رسول اجاره میدهد. علی در پی آشنایی با سید رسول قرآن را میآموزد و رفتهرفته نسبت به مسائل سیاسی، قرآن و دین، دید تازهای مییابد. سید رسول به رغم تبعیدی بودن به فعالیتهایش ادامه میدهد، سخنرانی میكند، از سرمایهداری و ظلم و استبداد سخن میگوید و مردم را نسبت به جامعة خویش و ظلم و ستم شاه آگاه میكند. بارها دستگیر شده ولی آزاد میشود. علی بزرگتر میشود و در پی اتفاقاتی همراه سید رسول به تهران رفته وارد دانشگاه میشود و به رهبری سید رسول تشكیلات سیاسی راه انداخته و جزء گروه «اهل بیت» میشود. تا این كه دستگیر شده و زیر شكنجة ساواك بازجویی میشود. ساواك میخواهد او بگوید كه با سید رسول كجا و چگونه آشنا شده است؟ علی در حالی كه خون از جایجای بدنش بیرون زده درد شیرنی را حس میكند و خوشحال از این كه سید رسول آزاد است." |