| • چکیده : |
,"روزی اشعب به بازار رفت و شروع به چرخیدن و سرك كشیدن به این طرف و آن طرف كرد. اما چون پول خیلی كمی همراه داشت، نتوانست چیز مناسبی برای خرید پیدا كند. ناگهان چشمش به زنی افتاد كه از شاخههای درخت خرما سبد میبافت و میفروخت. به طرف زن رفت و گفت این سبد را بزرگتر از بقیة سبدها بباف. زن پرسید میخواهی آن را بخری؟ اشعب درجواب گفت من پولی ندارم، اما شاید كسی بخواهد آن را بخرد و به من هدیه بدهد! این داستان طنزآمیز از كتاب لطیفههای «اشعب بن جبیر» برای كودكان گروه سنی «ب» و «ج» تهیه شده است." |