| • چکیده : |
,"در زمان شاهعباس، كشاورزی بود كه قصد داشت بار هندوانة خود را تقدیم شاه كند. از قضا شاهعباس و وزیرش ـ اللهوردی خان ـ كه خود را به شكل درویشان درآورده و در شهر گردش میكردند، با این مرد برخورد كردند. شاه عباس خطاب به كشاورز گفت: این بار هنداونه را به كجا میبری؟ كشاورز در پاسخ گفت: به دربار شاه عباس. شاه نیز كشاورز را به خاطر بیاهمیت بودن هدیهاش مقابل مقام شاه، از این كار برحذر داشت. اما كشاورز در پاسخ گفت: اگر شاه این هدیه را پذیرفت كه هیچ وگرنه این الاغ را با بارش در چشم شاه فرو میكنم. همان روز شاه عباس به قصرش آمده و كشاورز بار هندوانهاش را برای شاه آورد و متوجه نشد كه آن فردی كه چند ساعت قبل با او صحبت میكرده شاه عباس بوده است. شاه با مشاهدة كشاورز بار او را قبول كرد و از وزیرش خواست تا مقداری طلا و جواهر به كشاورز بدهد. «بوستانچی و شاهعباس» یكی از نه داستان كوتاه آذری مجموعة حاضر است. عناوین برخی دیگر از داستانهای كتاب عبارت است از: پسر پادشاه؛ حسن سیاه؛ مورچه و سلیمان؛ غول و نسترن؛ محمد؛ خوبی و بدی؛ و هفت برادر و یك خواهر." |