| • چکیده : |
,"فاطمه زنی صبور است كه از اعتیاد همسرش رنج میبرد. او در گذشته سختیهای زیادی از قبیل ازدواج مجدد پدرش، فرار او با مادر و برادرانش از خانهی پدری، غرقشدن بردارش هادی و مرگ مادرش را پشتسر گذاشته و اكنون صاحب دو فرزند پسر و یك دختر است. او تمام سرمایهاش را كه یك تكه زمین است صرف ترك اعتیاد شوهرش میكند و سرانجام موفق میشود پس از سالها روی خوشبختی را ببیند. ولی مدت زیادی نمیگذرد كه دخترش مریم با یك جوان افغانی آشنا شده و تصمیم به ازدواج با او میگیرد. تمام خانواده بااین ازدواج مخالفت میكنند؛ اما این عشق خیابانی مریم را كور كرده و با وجود مشكلات فراوان، مریم با حبیب ازدواج میكند. پس از مدت كوتاهی مریم متوجه میشود. حبیب متأهل بوده و برای گرفتن اجازهی اقامت در ایران با مریم ازدواج كردهاست. مریم از عشق كوركورانهاش پشیمان میشود و به آغوش خانواده بازمیگردد تا زندگی دوباره روی خوش خود را به فاطمه نشان دهد." |