| • چکیده : |
در این نمایشنامه ابلیس "كه در هیئت مردی ظاهر شده به در خانه "حمید "ـ دكتر روانشناس ـ میرود تا او را از راه به در كند" .حمید "مردی مومن است و در حین گفت و گو با ابلیس از اعتقاد راسخ خود سخن میگوید" .لیلا " دختری زیباست كه در آستانه جشن عروسی خود، گذشتهاش را فراموش میكند و حتی نامزدش ـ آرش ـ را از یاد میبرد .دكتر حمید كه مسحور زیبایی لیلا شده میخواهد با هیپنوتیزم گذشته لیلا را به كلی محو كند و او را از آن خود سازد .اما دكتر حمید در واپسین لحظات به خود میآید و ابلیس را از نزد خود میراند و ..." |