| • چکیده : |
,"«كمندعلیبك» در روستایی 12 كندوی عسل دارد كه مایة اسم و رسمش است. او تلاش زیادی برای داشتن عسل نمیكند، بلكه فقط شیرة گلها را در كندو قرار داده و مدتی بعد عسل فراوان برمیدارد. روزی پسرش خسارتی به كندوها میزند و كمندعلیبك بعد از مشورت با افراد مختلف به ارزش و بهای شیرة ذخیرهشده توسط زنبورها پی میبرد. زنبورها شیرة ذخیره را برای سال آینده نگهداری میكنند. كمندعلیبك چند سال با وجود قرار گرفتن در معرض هجوم نیش زنبورها شیرة ذخیرة آنها را برمیداشت و به جای آن شیرة گل قرار میداد. این كار او هرسال مثل بلایی بر سر زنبورها بود تا این كه روزی زنبورها تصمیم میگیرند كه تلافی این بلا را به سر كمندعلیبك دربیاورند." |