| • چکیده : |
در داستان حاضر "افرد" ندیمهای است كه در حكومت تئوكراتیك كشوری تخیلی به نام جلید روزگار میگذراند. او اجازه دارد روزی یكبار برای خرید در بازار از خانه فرمانده و همسرش خارج شود. بازاری كه در آن تصاویر جای كلمات را گرفتهاند؛ زیرا زنان، دیگر حق خواندن ندارند. ندیمه ماهی یك بار به بستر میرود و دعا میكند كه از فرمانده آبستن شود؛ چون در عصری كه زاد و ولد كاهش پیدا كرده، ارزش افراد وسایر ندیمهها تنها به باروری رحم آنهاست. افراد سالهای پیش را به خاطر دارد. ایامی كه با همسرش "لوك"، زندگی میكرد و با او نرد عشق میباخت؛ ایامی كه با دخترش بازی و از او مراقبت میكرد؛ ایامی كه شغلی داشت و درآمدی؛ و از حق آموختن بهرهمند بود؛ ولی حالا همه اینها به باد رفته است... سرگذشت ندیمه رمانی است آمیخته به طنز، هراس و هشدار كه از آمیزش تیره و تار سیاست و روابط زن و مرد... پرده برمیدارد..."." |